عجب
رازي در اين
رمز نهفته
است . كربلا
آميزه كرب
است و بلا ... و
بلا افق طلعت
شمس اشتياق
است و آن تشنگي
كه كربلاييان
كشيده اند
تشنگي راز
است و اگر كربلاييان
تا اوج آن تشنگي
كه مي داني
نرسند ، چگونه
جانشان سرچشمه
رحيق محتوم
بهشت شود ؟
آن شراب طهور
كه شنيده اي
بهشتيان را
مي خورانند
مكيده اش كربلا
ست و خراباتيانش
اين مستانند
كه اين چنين
بي سر و دست
و پا افتاده
اند . آن شراب
طهور كه شنيده
اي ، تنها تشنگان
راز را مي نوشانند
و ساقي اش حسين
است ، حسين
از دست يار
مي نوشد و ما
از دست حسين
.
روايت محرم
- شهيد سيد
مرتضي آويني |