
اين منم در حال دفاع از پروژم ، دارم توضيح ميدم که روباتمون چطوري موانع رو دور ميزنه ! اگر ميدونستم قرار نيست يدونه از اون ليزها بهمون بدن خودم يکي همراهم ميبردم
اينم همگروهي هاي ايکبيري من که هيچ کاري نکردن ! راستي مجبورمون کردن که لباس رسمي بپوشيم و کروات بزنم ، من که همش حس ميکردم دارن دارم ميزنن

اينم منم ساعت يک نصفه شب قبلش درست بعد از اينکه فهميديم کلي از کارامون رو يادمون رفته ضبط کنيم ، وقتي اين عکسو مينداختيم من فکر کردم قيافه هامون خيلي ناراحت خواهد بود ولي چيزي که به نظر نمياد

اينم منم ۱۰ دقيقه بعد از دفاعمون اصلا تحمل اون لباسهاي رسمي رو نداشتم و بدو بدو رفتم عوضشون کردم تو اين عکس از اينکه بالاخره تموم شده و خلاص شدم خيلي خوشحالم ولي دارم از خستگي غش ميکنم